عشقای من

متن مرتبط با «قشششنگ» در سایت عشقای من نوشته شده است

دوباره اومدیم با یه کتاب داستان خییییلییییی قشششنگ

  • نیلوبلاگ

    امروز صبح که از خواب بیدار شدم، دیدم که عروسکم یه چشمی شده. همه جا رو گشتم؛ ولی چشمش رو پیدا نکردم. یک تکه آدامس به جای چشمش چسباندم و روی آن رو با خودکار آبی یک دایره کشیدم.من وسط لب های عروسکم را سوراخ کرده ام و همیشه از اونجا توی شکمش غذا می ریزم. بعد هم یک پایش را در می آورم و غذاها از آن بیرون می ریزد. دیروز پول مدادم را دادم یک پاکت کوچک ارزن خریدم. ناف عروسکم را سوراخ می کنم؛ ارزن ها را توی...

    ادامه مطلب
  • دوباره اومدیم با یه کتاب داستان خییییلییییی قشششنگ

  • نیلوبلاگ

    سلللام دوستان گلم.xa0xa0چطورین خوبین؟xa0xa0ما هم عاااالییییی هستیم.xa0xa0xa0خب امروز اومدم با یه کتاب کهxa0تازگیا واسه طراوت و محمد خوندمش وxa0چون اونام ازش خییییلی خوششون اومد گفتم بیام وxa0تایپ شده این کتابو هم توی وبلاگشون بزارم تا یادگاری بمونه تا وقتی بزرگ شدن ببیننش.xa0درسته که این کتاب خیییییلییییی قدیمیه ولی خییییییلیییییی قشنگه.xa0xa0xa0اسمش: من و خارپشت و عروسکم ِ.xa0xa0نویسنده ش: ر. دهگان.xa0xa0در مورد یه دختر بچه فوق العادهxa0شیطووونه که ناخواسته خرابکاری هایی می کنه که باعث تنبیه شد...

    ادامه مطلب